تبلیغات
دنیاى بارون - هوای بارانی آن کوچه (قسمت سوم)
انگار
بخدا من از آسمون گله دارم ، که چرا بارون رو ندیدم ، تو چرا از کاخ جنونم فرار کردی که من عشق رو ندیدم ، تو همون حس عجیبی توی قلبم ، تو همون...
خوش حال باش
خوش حال باش تو انتخاب شدی که عاشقت باشم ، تو انتخاب شدی که زندگیم رو بسوزونم ، آخه بی احساس یعنی من...
آرزوهایی که آرزو شد
کاش یه روزی و یه جایی رو برای عشق خالی گذاشت ، همون جایی و روزی که از تمام هست و نیست زمین خسته باشی. یعنی میشه یروزی وقتی خسته شدم تو...
تاب میخوردی
بارون میبارید و ابر های خاکستری آسمون رو گرفته بودند اما باریکه ی نوری از خورشید از ابرها گذشته بود و تو روی تابی که به درخت کهن سالی آویزون بود نشسته بودی و تاب میخوروی ...
گریه هایم آغوش می خواهد
واژه ای پر از درد به نام عشق ، عشقی پر از کابوس و بی انتها ، گریه هایم آغوش میخواهند ، فراموش کردنت دیوانگی. تو برو راحت باش من تنها اینجا...
مترسک
من حتی جای اون گارسون توی کافه نیستم ، که حتما تو رو بیشتر از من دیده ، من جای اون راننده تاکسی هم نیستم که گاها بر حسب اتفاق مسیرش به مسیر تو خورده...
قسمت اول هوای بارانی آن کوچه
با ترس و عجله دیوار اتاق را می کند، عرق های سردی بر روی پیشانی او نشسته بود، هر لحظه ممکن بود...
قسمت دوم هوای بارانی آن کوچه
هوا که روشن شد در را باز کردم،قدم زدم و کنار درختی نشستم ،کسی نبود،با درخت شروع به حرف زدن کردم ،آنقدر از داستان زندگی ام گفتم که...
قسمت سوم هوای بارانی آن کوچه
انگار بعد از سالها که کور بودم چشمانم شفا پیدا کرده بود،شک نداشتم که او انسان نیست،او فرشته هم نبود ، او برای من خدا بود و من...
قسمت چهارم هوای بارانی آن کوچه
لیلی عروس زیبای من آن موجود بی نقص تمام زندگی من بود و آرامشی جز او برای من نبود...
قسمت پنجم هوای بارانی آن کوچه
من نمی توانستم حرکتی کنم و حرفی بزنم ،در اتاق حقیری مرا زندانی کرده بود و لامپی در بالای سرم روشن بود که مگس ها دور آن میچرخیدند...
قسمت ششم هوای بارانی آن کوچه
نزدیک می شدم به مرگ به زمین به خاک و هوا ابری می شد و ماه محو شد ، باران گرفت و مرا یاد هوای بارانی آن کوچه انداخت و من ...
آدم برفی
آسمون خاکستری و زمین سفید ، من هم که مشکی پوشیدم ، چه تلفیق بی رنگی! آدم برفی تو سردت نیست ؟ اگه سردت شد ...
facebook
کجا میری ؟ تو داری گم میشی و از گم شدنت خوشحالی و از کسایی راه رو میپرسی که با تو گم شدن. کجا میری؟ خودتو گول می زنی که اهمیت داری . الان خبری نیست از...
بلندترین عشق سال
یلدا خود خود تویی که طولانی ترین عذابم بود.یلدا توی ، تو که طولانی ترین سکوت بودی. یلدا کوتاه تر از ثانیه ای از انتظارم برای...
قصر خیال
لشگر نا امیدی قصر خیالم را احاطه کرده است و من در عین حال که پادشاه آنم، در سیاه چاله ی عشق با دست و پاهای زنجیر شده ضجه میزنم...
ساعت به وقت شما

آخرین مطالب سایت

آخرین بروز رسانی

آخرین متن های ارسال شده

برترین ها

بهترین نوشته ها

نفرین
انگار
مروری بر خاطرات(به تلخی قهوه شک می کنم) همراه با حذف بخش کوچکی از نوشته
تاب می خوردی
دریا غرقم کن!
تو با قطاری به وقت خود آمدی.....
مترسک
قدیس
دیوار
هر کجا باشم.....
بوسه
قسم
شاید

سال نوری
تناقض

تبلیغات

دیتا پلاس


کمی توضیح ...



وقتی هیچ حالی از احوالم، حال خوشی نیست.





milad


تبلیغات

فروش اینترنتی نرم افزار



 
                                         




انگار بعد از سالها که کور بودم چشمانم شفا پیدا کرده بود،شک نداشتم که او انسان نیست،او فرشته هم نبود ، او برای من خدا بود و من به او ایمان آورده بودم ، دیوانه وار نگاهش میکردم و نگاهم می کرد ،به اتاق که برگشتم از آن سوال ها به یک سوال جواب داده شده بود ،ساعت دیدنش را در ذهنم نگاه داشتم ،حالا معنای ذهنیت راهم فهمیده بودم ،آرامشی همراه با تلاطم وجودم را گرفته بود ، ترس از دست دادنش آن تلاطم بود.

تمام لحظاتم را پر کرده بود ،آن دختر خدای من بود و هر لحظه عبادش می کردم ،مانند انسان بی ایمان که بعد از ایمان آوردن به آرامش میرسید

. من از زندان آزاد شده بودم و به همراه شدن با او فکر می کردم.شب ها کارم فکر کردن به او بود و روز ها هم گشتن دنبال او .چند روز بعد دوباره او را دیدم ، دوباره مرا دید ،آنقدر شاد بودم که انگار به ملاغات خداییم رفته بودم،تمام بدنم میلرزید ، هیچ  کاری نتوانستم بکنم فقط خیره ماندم و از جلوی چشمانم رد شد ، چشمانی که تازه دیدن را فهمیده بود.

من در هوای او نفس می کشیدم ، آنقدر آرامم می کرد که هیچ چیز دیگری جز او در سرم جا نداشت ، تازه معنای نفس کشیدن را فهمیده بودم ، تازه به تازگی معنای حضور درک پیدا کرده بودم ، جسم من آرام آرام در حال زنده شدن بود ، آرام آرام شکل می گرفت و از نو متولد می شد ، نه از خون بلکه احساس چیزی که هیچ وقت اتفاق نیوفتاده بود .

به خودم که آمدم هوا تاریک شده بود مدتها بود که از جلوی چشانم گذشته بود ، دوباره به اتاقم برگشتم ، نمی دانستم باید چه کاری انجام دهم  در خیالم غرق بودم ، خوابم نمی برد ، او مرا از زندگی در دنیاهای موازی متعدد نجات داد بود ، هنوز نمی دانم این همان حس بود که دیگران عشق می نامیدنش یا نه،تا سپیده به این فکر کردم که من نسبت به این موجود زیبا و بی نقص احساسی در دلم دارم ،می دانستم که اگر کسی نسبت به کسی حسی داشت یا دوستش دارد یا از او متنفر است یا عاشقش است ، از این سه حالت کلی که جدا نبود؟

از او که متنفر نبودم ، دوستش داشتم اما فراتر از حد معمول ،پس این حس عشق بود ،فرق بزرگ انسان و موجودات دیگر...

کم کم ثابت شد که عاشقش هستم و دفعات دیدنمان بیشتر شد ، تا اینکه روزی جرات قدم زدن با او را پیدا کردم ، آنقدر شیرین بود  که می دانستم معنای قدم زدن را هم فهمیده ام ،آنقدر احساس در دلم بود که زندگی را برایم مشکل کرده بود ، او ساکت بود ، پر از ابهام ،پر از راز های پنهان و پر از احساس شیرین تجربه نشده...

من دوستش داشتم او را با آن قد نسبتا کوتاه و چشمان مورب و نگاهی با معنا ، صورتی زیبا و گیرا و رنگ موهایش که با چشمان و ابرو هایش یکدست بود .او همان تحلیل رویاهایم بود ،از او خواستم که دقیقه ای مرا ببیند ،چیزی نمی گفت ، نابودم میکرد ، من دوستش داشتم ، دلم مرد ،اما من همچنان از احساسم می گفتم ،اما شاید بخاطر این زیبایی بخاطر این خاص بودن ،شاید بخاطر این بی همتایی و بی نظیرش بودنش بود که غرور به او اجازه لب باز کردن نمی داد ،لب های کوچکش ، لبهایی که چشمانم از آن انتظار خواندن نامم را داشت.

اما آنقدر امید داشتم ، آنقدر از احساسم گفتم که او دم در جایی که انگار آنجا زندگی می کرد گفت:قولی نمی دهم...

جهانم لرزید ،بی اختیاراشک از چشمانم سرازیر شد ، ایستادم و از او خداحافظی کردم اما جوابی نداد ...

مهم نبود آن لبهای کوچک با من حرف زده بود و من معنای شنیدن را درک کرده بودم .

از آن لحظه ثانیه ها را میشماردم ، که این لحظات انتظار حوصله ام را سر نبرد ، نه از او خبری بود و نه من طاقت بی او ماندن را داشتم ، از این که نام او را نمی دانستم دلگیر بودم ، آنقدر که اشک های شادی و غم با هم از چشمانم آواز غم سر می دادند .تمام لحظاتم را پر کرده بود و من تمام شده بودم اما امیدوار که او هست و خواهد بود .

بازهم به تماشایش می رفتم .تنها سرگرمی آن روزهای من بود و کلیدی برای درهای این زندان و بهانه ای برای زندگی...

شیرینترین اتفاق زندگی من ، آغاز دوره ای جدید از احساس و یک جهش بزرگ در نوع زندگی تکراری قلبم ، انگار هدف تپیدن را یافت بود و درک کرده بود.

با آمدن او نه از تنهایی خبری بود ، نه از فکر و خیال نه از این دنیای بی معنا و نه از آن موجود سیاه و نه از آن اتفاق تلخ و شوم ،همه چیز از یادم رفته بود. او کانون زندگی من بود ، طوری که از هرجا به او ختم می شد و هر کاری برای او صورت می گرفت .

گاهی شب ها از بی خوابی وفکر او به طرف آن کوچه میرفتم که آن حرفهای خاطره انگیزرا به او گفتم واولین کلمه از لبان کوچک و زیبا و وسوسه انگیزش به گوش من رسید و قدم زدن در نزدیکی او حس خوبی داشت ،و کم شدن فاصله قدرت عجیبی به قلبم می بخشید.

وقتی به اتاقم برگشتم صدای اذان صبح را می شنیدم و خوابم می برد ،آنقدر در التهاب زخم های این خیال غرق بودم که زندگی بدون او را فراموش کرده بودم. عقربه های ساعت آنجایی که دوست داشتم قرار گرفت به راه افتادم ، دوباره از دور به او نگاه کردم ، او مثله همیشه مغرور و بی نظیر بود ، موجودی از اعماق آسمان ها که به اشتباه روی زمین قرار گرفته بود ،او جایی میان این همه گرگ نداشت.

در فکر شاد کردنش بودم ، اما چه چیزی این موجود بی نقص را شاد می کرد...

چیزی به فکرم نرسید ، تصمیم به خرید هدیه برایش گرفته اما چه هدیه ای ؟

با ذوق خیابان ها را می گشتم ، او از جلوی چشمانم کنار نمی رفت ...هرچه گشتم به نتیجه ای نرسیدم . به اتاقم برگشتم ، پنجره را باز کردم تا هوا عوض شود ، کمی به بیرون نگاه کردم ، رفتار مردم از این بالا جذاب بنظر میرسید...مانند عروسک های کوک شده بودند که انگار کار هایشان از قبل برنامه ریزی شده بود ، در این میان پیر مردی با پالتوی بلند خاکستری رنگ می گذشت و ریش بلند و موهای در هم تنیده و بلندش نشان از آن داشت که سال ها خود را در آینه ندیده بود ، اما نمی دانم چرا نگاهش به من بود ،به چشمانش که نگاه کردم ترس وجودم را گرفت  ، یک انرژی وحشت آمیز از سوی چشمانش وجودم را تسخیر کرد ؛به سرعت پنجره را بستم و از آن فاصله گرفتم و مدتی نفس نفس زنان به دیوار تکیه دادم.

او که بود؟

می ترسیدم اما یاد ان موجود زیبا که عاشقش بودم و نامی از او نمی دانستم آرامم می کرد.

فهمیدم که باید تنهایی ام را با چیزهایی پر کنم که این لحظات انتظار را بدون درد سپری کنم، این شد که رو به خواندن لیلی و مجنون آوردم.آنقدر مرا غرق خودش می کرد که ساعت ها برای خود می چرخیدند بدون ان که زمان برای من بگذرد .

تمامش که کردم فهمیدم که قصه ی من نباید مانند این داستان باشد اما اگر لیلی سنبل معشوق مونث است پس بهتر بود من هم عشقم را لیلی صدا میزدم ...

ولی مجنون بی لیلی چه فایده ای داشت؟

لیلی،لیلی،لیلی...

ذکر لبم بود برای عبادت خدایم که چند باری با او قدم زده بودم و گاهی با او حرف زده بودم و فقط یک جمله کوتاه به من گفته بود :قول نمی دهم .

دفعه بعد که او را دیدم ، صدایش کردم.

لیلی...

او برگشت و نگاهم کرد ، نمی دانم نامش واقعا لیلی بود یا آن موجود از اعماق خیال دیگران خبر داشت ، به هر حال لیلی برای من یک انسان نبود ،او الهه زیبای عشق بود اما مغرور که این غرور باعث می شد من بیشتر در زنجیر عشقش زندانی باشم.

به اتاقم برگشتم اینبار دیوان حافظ را باز کردم...

حافظ از عشقش می گفت که همه آن را خدای محض می پنداشتند و کسی به این فکر نمی کرد که شاید هم مجذوب موجودی بی نقص در خیالش بر روی زمین بوده ،حافظی که با شعرهایش وجودم را به آتش می کشید ، مانند دو بیتی که همیشه روی لبم بود:

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

                                           کز آتش درونم دود از کفن برآید

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران

                                     بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

دوباره تصمیم به خریدن هدیه گرفتم ، بیرون رفتم و به ذهن طوفانی من خطور کرد که باید برایش یک حلقه بخرم ، بعد از این کار به ذهنم کوچک آمد ، تصمیم به خریدن چند چیز دیگر هم گرفتم .

فکر کردم و فهمیدم که او به رنگ صورتی علاقه دارد ،از آنجایی که بیشتر لباسهایش رنگ صورتی داشت و معمولا رنگ لاک ناخنش صورتی بود ، به مغازه لوازم آرایشی رفتم و برایش یک لاک صورتی خریدم.

لیلی عروس زیبای من آن موجود بی نقص تمام زندگی من بود و آرامشی جز او برای من نبود...

 




                                                         ادامه دارد...

 
دسته بندی: نوشته های میلاد,

نویسنده: milad



برچسب ها : هوای بارانی آن کوچه,





نظرات :


موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : How do you stretch your Achilles? در تاریخ : دوشنبه 1396/05/16 ساعت 04 و 20 دقیقه و 56 ثانیه

May I just say what a comfort to uncover someone that genuinely understands what
they are talking about on the internet. You certainly realize how to bring an issue
to light and make it important. More and more people should read this and understand this side of
your story. I was surprised you are not more popular because you definitely possess the
gift.

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : What do you do for a strained Achilles tendon? در تاریخ : یکشنبه 1396/05/15 ساعت 10 و 31 دقیقه و 21 ثانیه

Everything is very open with a precise clarification of the
issues. It was really informative. Your site is useful.
Thanks for sharing!

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : http://ronniharteau.hatenablog.com/entry/2015/08/28/235429 در تاریخ : جمعه 1396/05/6 ساعت 23 و 31 دقیقه و 25 ثانیه

Spot on with this write-up, I honestly feel this amazing
site needs much more attention. I'll probably be returning to see more, thanks for the info!

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : manicure در تاریخ : دوشنبه 1396/01/21 ساعت 22 و 51 دقیقه و 17 ثانیه

Hey there fantastic blog! Does running a blog similar to this require a lot of work?

I've very little knowledge of coding however I was hoping to start my own blog
soon. Anyways, if you have any suggestions or techniques for new blog owners please share.
I understand this is off topic but I simply had to ask.
Cheers!

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : manicure در تاریخ : شنبه 1396/01/12 ساعت 04 و 18 دقیقه و 43 ثانیه

Hello, always i used to check web site posts here early in the daylight,
for the reason that i like to find out more and more.

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : آرام در تاریخ : یکشنبه 1392/06/31 ساعت 11 و 58 دقیقه و 56 ثانیه

سلام!
آپم!

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : آیدا در تاریخ : یکشنبه 1392/06/31 ساعت 10 و 22 دقیقه و 07 ثانیه


موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : فائزه در تاریخ : شنبه 1392/06/30 ساعت 23 و 30 دقیقه و 01 ثانیه

قشنگ بود

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : بهار در تاریخ : شنبه 1392/06/30 ساعت 18 و 59 دقیقه و 45 ثانیه

میکوشم غم هایم را غرق کنم ، اما بی شرف ها یاد گرفتند شنا کنند....

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : بهار در تاریخ : شنبه 1392/06/30 ساعت 18 و 53 دقیقه و 34 ثانیه

خسته ام نه اینکه کوه کنده باشم نه، دل کنده ام

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : مریم در تاریخ : شنبه 1392/06/30 ساعت 13 و 29 دقیقه و 11 ثانیه

لایــــــــــک

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : sam در تاریخ : شنبه 1392/06/30 ساعت 13 و 01 دقیقه و 54 ثانیه

سلام داستان خیلی خوبی بود واقعا ممنون خبرم کردی

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : آنا در تاریخ : جمعه 1392/06/29 ساعت 13 و 06 دقیقه و 23 ثانیه

سلام میلاد.گفتی رمانتو گذاشتی.کوش پس؟

milad :اینجایی که کامنت گذاشتین سومین قسمت رمانمه

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : sima در تاریخ : جمعه 1392/06/29 ساعت 12 و 00 دقیقه و 56 ثانیه

چه عالی
هروقت آپ کردی خبرم کن بیام بخونمش

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : سپیده در تاریخ : جمعه 1392/06/29 ساعت 10 و 18 دقیقه و 51 ثانیه

سلام
ممنون از دعوتتون
بسیار زیبا بود

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : اترین در تاریخ : جمعه 1392/06/29 ساعت 03 و 11 دقیقه و 15 ثانیه

واقعا عالى بود

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : sima در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/28 ساعت 23 و 13 دقیقه و 32 ثانیه

سلام میلاد جان
این رمان نوشته خودته؟
مگه تو رمان نویسی؟
milad :آره از خودمه
البته اولین رمانه

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : ✿گیتــــــــــی✿ در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/28 ساعت 22 و 21 دقیقه و 13 ثانیه

مرسی از حضور قشنگت

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : صبا در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/28 ساعت 22 و 09 دقیقه و 21 ثانیه

من در هوای او نفس میکشیدم...
خیلی عالی بود. ممنون ممنون ممنونم

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : رمیسا در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/28 ساعت 21 و 42 دقیقه و 02 ثانیه

سلام ممنون از دعوتت .. اپت عالی بود عزیز

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/28 ساعت 20 و 52 دقیقه و 15 ثانیه


موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : آذر زمانی در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/28 ساعت 20 و 21 دقیقه و 16 ثانیه

ممنونم از حضور سبزنان مانا باشید

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : آرام در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/28 ساعت 15 و 40 دقیقه و 22 ثانیه


موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : هستی در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/28 ساعت 13 و 37 دقیقه و 19 ثانیه

خیلی زیبا بود

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : ژیلا در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/28 ساعت 11 و 02 دقیقه و 07 ثانیه

سلام...خوبید؟
من دنبای بارون رو فراموش نکردم...
فقط چون این برام یه قانونه که تا درست و حسابی و سر حوصله مطالب وبلاگ ها رو نخونم الکی کامنت نمیذارم...
هر سه تا قسمت هوای بارانب ان کوچه رو خوندم...
برام اظهار نظر در موردش خیلی سخته...
فقط تنها چیزی که الان به ذهنم میرسه اینه که تو قسمت اول مقدمه خیلی کوتاه بود...وقتی هنوز ذهن همه رو درگیر قتل کرده بودید یهو از یه موجود سیاه و اتاق و تنهایی حرف زدید...
milad :آخرای داستان موضوع اول داستانو موجود سیاه مشخص میشه
منتظر باشین

موزیک جدید نظر ثبت شده توسط : بنفش در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/28 ساعت 06 و 09 دقیقه و 11 ثانیه


تغییر ناگهانی توی حس و حال داستان اتفاق افتاد.
دوس داشتم مثل قبل ابهام داشته باشه
این قسمت رو دوس نداشتم...
milad :ممنون از نظر صادقانتون
درست توش ابهام نبود
ولی من یه دلیل قانع کننده واسه خودم دارم
چون شخصیت داستان به آرامشی رسیده بود و کم کم داشت به جهانش درک پیدا می کرد و منم خواستم از اون ابهام کم کنم تا خواننده هم تو او فضا قرار بگیره
ادامه داستانو نمیگم تا بی مزه نباشه اما قطعا فرق داره چون تازه شروعشه
راستی درباره بیت حافظ وقتی داشتم مینوشتم خود به خود این بیتا ب ذهنم رسید
خواهشا همه یه فاتحه واسه حافظ بخونن


موزیک جدید ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

تبلیغات

دیتا پلاس


آمار سایت

آمار کاربران
افراد آنلاین :



آمار مطالب
کل مطالب :
کل نویسندگان :

آمار بازدید
بازدید امروز :
باردید دیروز :
بازدید ماه :
بازدید کلی :



پیوندهای دنیای بارون

دیتا پلاس
* داستان دنباله دار *
جلوه عشق
آرزوی نسیم...
گمشده ای در مه(بنفشه خانوم)
خوش خیال کاغذی(نسترن خانوم)
love fondling(آیشین)
장근석 عشق من جانگ گیون سوک장근석(دریا خانوم)
پشت دریاها شهری است.
کولاک (آقا عباس)
پرنسس ملــــــــــودی
...*_*تقدیم به عشقم....*_*(آقا مرتضی)
رسم روزگار
·▪••● حرف دل ●••▪·
قاصدک
فانوس(پری خانوم)
دل خسته(مهناز خانوم)
زمزمه دل(آقا رضا و آقا علی)
تنها آرزویم (سعیده خانوم)
آواز بارانی عشق (نوشین خانوم )
افسوس... (سحر خانوم)
عاشقانه
عــــــاشق دیـــــوونه!(نفس خانوم)
.........
ღ♥ღاندوه تنهاییღ♥ღ
قاصدک!عشق همینجاست بمان...
حرفهای پسر خسته از زندگی
رد پای عشق ................... (هستی خانوم)
ترانه های نیمه شب.....(نسیم خانوم)
♥هر چیزی که توی این دنیا باشه...♥ (elaheو hany 2000 وzahra jOoOoOn)
دل نوشته های یک دل شکسته /سونیا
دلتــنــگتــم ......ساناز خانوم
از نفس افتاده
قلب مرده
ورود برای همه آزاد است(ستاره خانوم)
جایی برای با هم بودن
اندوه تنهایی(بهار خانوم)
gift rape
پرواز
عشق و جزا(آقا نوید)
چند دقیقه زندگی(ثنا خانوم)
همه چیز از همه جـــا
❤ عشــــــــــــــق ماندگــــار❤ (آقا احمد)
متن های زیبا
...no name...
نقطه چین تا خدا.... (آقا امیر علی )
حس تنهایی (انیس خانوم)
عـشـق مـینـویســـد(صدف خانوم)
کلبه عشق (سوگند خانوم)
دخمل دلشکسته ....(ساجده خانوم)
عشق بی سرانجام(نینا خانوم)
دُختــَر حــَــــــوا. . .(یلدا خانوم)
باران عشق (محبوبه خانوم)
دختر تنها (آناخانوم)
رویاههایی که هیچ وقت به سرانجام نمیرسد.اه خدای من (عاطفه مجتبى)
زمزمه باران(رها شایان )
تنهــ♥ـاییـ ها♥ـی یکــ♥ـ توتـ♥ـ فرنگـ♥ـــی گندیــ♥ـده
عشق 74(عاشق تنها)
دلتنگى هاى یلدا (یلدا خانوم)
بیا نباشى من هیچم
باران عشق (هستى خانوم)
سرنوشت(فریبا خانوم)
GOOD GIRL(نرگس خانوم
عاشقانه(محبوبه خانوم)
LOVETOLOVE( ati takpar)
یكى هست تو قلبم(آنیتا خانوم)
جاده خیس(سحر خانوم)
دل نوشته هاى انتظار(آقا ایمان)
ice girl (ترانه خانوم)
دل سوخته(رویا خانوم)
فرشته عاشق(بارون خانوم)
الماس شكسته(نویده خانوم)
من فقط براى تو(آرام خانوم)
انعطاف(امیر مسعود)
شیـــــــــــــــــ.طوًنیـــــــــــــــ(دخى بلا)
♥ prince of love ♥(عسل خانوم)
عشق،هوس،حقیقت(سوزان خانوم)
دفتر شعر من (فاطمه خانوم)
آرزوها (آقا افشین و پروانه خانوم)
تلخ و شیرین(پگاه خانوم)
چتری برای دو نفر(المیرا خانوم)
فریاد یك سكوت(رهگذر)
تا خدا هست باید زندگی كرد...(حدیث خانوم)
خانه دوست(ریحانه خانوم)


پیوندهای دنیای بارون2

دیتا پلاس
لباس خاکی من
دنیای کوچیک من
...GOD...
من و تنهایی و یک شمع روشن
بانوی باران(ژیلا خانوم)
فرشته دیوانه
قاصدک وباد
هرآنچه تا به حال می خاستی
محمد (یاس)
مطالب عاشقانه˙·٠•●♥ HATE L❤VE♥●•٠·˙
ღ ســــــــــه خواهــــــــــــر...ღ
کلبه بارانی(غزل خانوم)
رویاهای شاد من (حدیث خانوم)
سیب تلخ (نفیسه خانوم)
❤❤دنیا ی عشق و عاشقی❤❤
امپراطوری عاشقان
آسمان بی ستاره
autumn****(مهسا خانوم)
آرامش دل بارانی من(باران خانوم)
lovely(آقا سجاد)
تلق تولوق(آرام خانوم)
همه چیز از همه جا(صبا خانوم)
دخی شیطونی بلا(ساحل خانوم)
❤به بهـــارم نرسـیدی به خزانـم بنگر❤(گیتی خانوم)
باران عشق.....(الناز خانوم)
عشق بی انتها
مردی و مردانگی افسانه شد
☆*¨`*☆ انسان وزمین ☆*¨`*☆
دنیای کوچک بهروز
عاشقانه 92(امین-هلیا)
گل بانو
˙·٠•●♥حرفهای دل من♥●•٠·˙(آقا هادی)
♥ برای همیشه ♥ (آقا امیر علی)
عـاشقــانـــہ & عـارفــانـــہ(شادی خانوم)
دختری از گل آور(بهاره خانوم)
شیطونكـ
به چه میخندی؟(آقا هامون)
♥ زندگی من♥(صفورا خانوم)
همش یه مشت بازیه...
⋆ ستاره در سکوت... ⋆(سهیلا خانوم)
خلوتگاه همیشگى من
فرشته ای سیاه پوش
"مرد تنهایی ! "
ترنم واژه ها(بیاتو همه چی هست از عکس تا داستان و...)(طاهره خانوم)
2s E T D @r@ M
del shekasteh(فرزانه خانوم)
SALAR
سفید پررنگ
اسیر یک اشتباه...(مهسا خانوم)
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم(لیلی خانوم)
♥ღ♥دلتنگی..♥ღ♥(فائزه خانوم)
پـــــــــاتـــــوقـــــــ من و مــــــا(سمیرا خانوم)
♫♥عاشقانه ها♥♫∫( نازنین خانوم)
سقوط(وفا خانوم)
♫♪اینجا دلتنگی بیداد میکند♫♪(رویا خانوم)
asheghaneha (ملیکا خانوم)
♥ღ♥گلایه های یه دختر♥ღ♥
نوشته های شخصی خودم(آقا مجتبی)
چند پلکی با من باش...(سمیرا خانوم)
بیاخدا اینجا کنار من بنشین...(آیلار خانوم)
دخترانه
✿از شیر خرس تا تخم خروس✿(سارا خانوم)
برو بچ فرزانه ی کرموووووووووووووووون(کیمیا خانوم)
ღღب دلتنگی هایم دست نزنღღ(بهار خانوم)
مَـــرگـــ بَــر زِنـدگیــــ(آقا علیرضا)
عاشقانه ها (آقا محمد)
❤❤وبلاگ سیگنال چت ❤❤
من از شب تاریکترم (آقا معراج)
•.❤ مهم دوست داشتنه ❤.•(سیما خانوم)
✿دفترچه صورتی✿(سپیده خانوم)
شاپرک تنها (آیدا خانوم)
اتاقی برای فکر(فاطیما خانوم)
من و تو اسپورت(آقا علی)



CopyRight © 2012 - 2015mylife73 Group , All Rights Reserved